قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

5

تاريخ نگارستان ( فارسى )

عبد الرحيم مشهدى و تاريخ سيد ظهير الدين مرعشى مازندرانى و تاريخ واسط تأليف سيد جعفر بن محمد بن حسن مشهور بجعفرى و تاريخ مطلع السعد بن عبد الرزاق سمرقندى و تاريخ روضة الصفا محمد بن خواندشاه بلخى المشهور بامير خواند و حبيب السير غياث الدين بن همام الدين الشهير بمولانا خواند و تذكرة الشعرا دولتشاه بن يحيى شاه سمرقندى و مجالس النفائس امير عليشير نوائى و غيرها مستخرج و مستنبط است اگر بعضى از آنها كه بر طبع سليم و سليقهء مستقيم خارج از حيطهء امكان نمايد چون بكتب مذكوره رجوع فرمايند و نقل را مطابق آن يابند اميد كه فقير را در وقوع و لا وقوع آنها معذور خواهند داشت مصراع : نيست بناقل بجز از نقل كار . و نظر بر تكذيب و اغراق كمترين نخواهند گماشت و العذر عند كرام الناس مقبول [ 1 - نظار بن معد كربى . ] 1 من سوانح الافكار در بعضى از تواريخ مذكور است كه نظار بن معدكربى بن عدنان را كه در سلك اجداد پيامبر ما عليه التحية و الثناء منسلك است سه پسر و الا گهر بلكه سه اختر خورشيد اثر بود مضر و ربيعه و اياد نام و آن سه يگانه هريك بجودت طبع وحدت ذكاء و شمول تفرس و وفور تحدث بى قرينه و همتا بودند پدر بزرگوار خواست كه آن كواكب مطلع بختيارى بموجب موداى قل سيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين مراحل تجارت و اكتساب پيموده بر مدارج عزت و كمال و برج دانش و اوج افضال ارتقاء نمايند لاجرم از روى عطوفت بديشان گفت انورى : بجرم خاك و بگردون نگاه بايد كرد * كه آن كجاست ز آرام و اين كجا ز سفر سفر مربى مرد است و آستانهء جاه * سفر خزانهء مال است و اوستاد هنر درخت اگر متحرك شدى ز جاى بجاى * نه جور اره كشيدى و نى جفاى تبر ايشان نيز برحسب امر پدر نامور روى بوادى سفر آورده بمطالعهء بلدان و معاشرت ياران و كتب مجد و معالى و صحبت افاضل و اعالى اوقات ميگذرانيدند نظم : ايدل بجستجوى هنر در جهان بگرد * شايد كه آوريش بهر حيلتى بدست مرد آن بود كه درگه و بيگه نشان علم * جويد بهر ديار ز هر هوشيار و مست گر يافت علم سرور اقران خويش گشت * ور مرد عذر او بر احباب روشنست تا آنكه در اثناى سفر ساربانى بديشان دچار گشته از اشتر گمشدهء خود تجسس نمود نخست برادر مهتر گفت كه آن اشتر را يكچشم كور است ؟ ساربان گفت آرى ربيعه برادر اوسط گفت كه يكدندانش شكسته است و اياد برادر سوم گفت ظاهرا يك پايش نيز لنك است خسرو : زان نشانها كه بود بىكم و كاست * شبهه از پيش ساربان برخاست